دیوید رایزمن اندیشمندی است که بر ارتباطات به‌عنوان محور حرکت جوامع انسانی تأکید دارد. او در فصل اول کتاب معروفش "انبوه تنها"، تاریخ تحول جامعه انسانی را به سه دوره تقسیم می­کند که بر اثر گذشت زمان، هریک جایگزین دیگری می­شود. او معتقد است که در حال حاضر، جوامع صنعتی به سوی جامعه­ای از گونه سوم که بر دوره­ای از رفاه اقتصادی و زمینه­ای از وفور انطباق دارد رهسپارند.

 سه دوره تحول جامعه انسانی از نظر رایزمن عبارت‌اند از:

1)  جامعه سنتی یا باستانی؛  رایزمن این دوره را "سنت‌راهبر" می‌خواند. در این دوره، سنت­ها فرهنگ را انتقال می­دهند و هر نسل، پیوند خود با نسل‌های پیشین را از طریق اشتراک سنن باز می­یابد و همین باعث می­شود که وحدت و هویت اقوام انسانی (نسل­های انسانی) تامین شود. سنت­ها به عنوان راه­ها و شیوه­های عمل و میراث نیاکان، بعدی تقدس‌آمیز دارند و همین امر شک و تردید در مورد آن‌ها را از بین می­برد. در این دوره راه­های آینده، همان راه­هایی است که نیاکان جامعه ما طی قرن‌ها پیموده­اند. نمونه­های بارز آن بسیاری از جوامع جهان سوم هستند که در آن‌ها هنوز اقتصاد فقر یا اقتصاد کمیابی حاکم است. در این نوع جوامع، میزان زاد و ولد بسیار بالاست، که بالا بودن میزان مرگ‌ومیر تا حدی آن را جبران می­کند و تا حدی از این طریق، میان جمعیت و کمبود منابع تعادل ایجاد می­شود.

رایزمن بر این بارور است که تربیت فردی در این مرحله، از طریق حماسه­ها، افسانه­ها و اسطوره­ها شکل می­گیرد که به صورت شفاهی به فرد منتقل می­شود

2) جامعه فردگرایی؛ دومین مرحله که رایزمن در تحول جامعه انسانی باز می­شناسد، مرحله­ای است که در آن، فرهنگ جامعه، گرایش به ساختن انسان­هایی دارد که از درون هدایت می­شوند. گذار از مرحله سنتی به این مرحله، منوط به جهش و یا انقلابی است که به قول رایزمن چند قرن طول می­کشد و عصر روشنگری و جنبش اصلاح مذهب، انقلاب صنعتی و نیز انقلاب­های سیاسی قرن هجدهم، نوزدهم و بیستم را دربر می­گیرد.

دوران دوم، از دیدگاه رایزمن، دورانی است که در آن با کاهش اهمیت سنت­ها در هستی اجتماعی مواجه می­شویم، این کاهش موجب می­شود که همگنی در رفتار و عمل انسانی کاستی یابد، به این دلیل که همه از الگوهایی یکسان در حیات اجتماعی پیروی نمی­کنند. در این شرایط، تاریخ شاهد پیدایی و سپس تکثر انسان­هایی خاص است که وی "درون‌راهبر" می­خواند. دورانی است مساعد برای تبلور فردگرایی، پیدایی دکارت‌گرایان و مکتب اصالت وجود. در این دوره انسان بار مسوولیت و عمل خود را به دوش می­گیرد. رایزمن این دوران را دوران التهاب، هراس و سرزنش­های بی­پایان نیز می­داند. وی علل این تحول را تغییراتی می­داند که در تعادل جمعیت پدید می­آید. در این دوره، جمعیت افزایش یافته و طول عمر انسان­ها در پرتو پیشرفت­های پزشکی و بهداشتی بالا می­رود، این در حالی است که با کمیابی مواد غذایی مواجه نمی‌شویم، بلکه برعکس با پیشرفت­های صنعتی در زمینه کشاورزی، منابع مورد نیاز انسان فراوان­تر می­شود. در چنین شرایطی، عدم تعادلی که بر اثر بالا رفتن میزان زاد و ولد و کاهش میزان مرگ‌ومیر در وضع جمعیت پدید می­آمد و همچنین بهبود نسبی شرایط زندگی مردم، ایستایی اجتماعی و واکنش­های مکانیکی مردم نسبت به فشار سنت­ها که از ویژگی­های مهم جوامع پیشین بود، به‌تدریج از میان می­رود.

همچنین در این مرحله، انتقال میراث فرهنگی، از طریق نوشتار به‌ویژه چاپ و مکتوبات که انگاره­های فردی را رواج می­دهند، انجام می‌گیرد. در حالی که در دوره قبل اسطوره­ها و حماسه­ها با حلقه زدن بر گرد اجاق قبیله، بازگو می‌شد و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شد، در این دوره نسل "از درون هدایت‌شده" کتاب خود را در انزوا و یا در گوشه­ای از اتاق خود می­خواند

 

3جامعه مصرف و فراوانی؛  در مرحله سوم، جامعه انسانی رایزمن، جای خود را به جامعه نوین می­دهد. این دوره، دوره "دگرراهبر" است. که دوران ظهور وسایل ارتباط جمعی است و پدیده­هایی چون هدایت از راه دور، بت­واره پرستی (Fetishism)، شی‌ءسروری (Commodification) و بحران هویت از ویژگی­های آن می‌باشد. در این دوره عده­ای با استفاده از قدرت جادویی وسایل ارتباط جمعی توده­ها را تحت تاثیر قرار می­دهند و الگوهای خاص فکری و اجتماعی خود را القا می­کنند. انسان در این دوره، در پی کمرنگ کردن روابط سنتی و خانوادگی، خویشاوندی، همسایگی و دوستی­های قدیم بوده و در برابر رسانه­ها و گردانندگان قدرتمند آن و همچنین وسوسه­های ناشی از آن بسیار آسیب‌پذیر است. به زعم رایزمن این دوره در تاریخ انسان با عنوان دوره­ای ثبت خواهد شد که در آن رسانه­ها و گردانندگان آن‌ها الگوهای حیات اجتماعی را می­سازند.

رایزمن گذار به این نوع جامعه را، با نوعی انقلاب همراه می‌داند که چارچوب آن در انتقال از حالت تولید به حالت مصرف است. وی بار دیگر برای توجیه این مرحله از تحول، دست به دامان عامل جمعیت می شود. با این تفاوت که در این مرحله، به علت پیشرفت­های علمی و بهداشتی، میزان مرگ‌ومیر، در جوامع بسیار پیشرفته صنعتی پایین می­آید؛ اما چون به موازات آن از شمار زاد و ولد کاسته می­شود، جمعیت افزایش پیدا نمی­کند و بار دیگر میان این دو تعادل به برقرار می‌شود. ولی این‌بار رایزمن ناچار می­شود در کنار عامل جمعیتی، به عامل موثرتر، به‌ویژه پیشرفت­های تکنیکی و تحولات اقتصادی توجه کند. رسانه­ها افراد را می­سازند، آن هم نه در میان جمع خانواده و یا در گوشه عزلت، بلکه در میان گروه دوستان و همسالان. تاثیر آموزشی رسانه­ها در تمام طول حیات انسان تداوم می­یابد و رسانه­هایی مانند تلویزیون و رادیو دائما افراد کلیشه­ای و متحدالشکل "توده تنها" را هدایت می­کنند و رفتار آن‌ها را نظم می­بخشند.

پس به طور خلاصه می‌توان گفت رایزمن معتقد بود میان مرحله "سنت راهبر" و ارتباطات شفاهی و میان مرحله "درون‌رهبر" و چاپ و سپس بین مرحله "دگر‌راهبر" یا "از برون هدایت‌شده" و ارتباط جمعی رابطه­ای آشکار وجود دارد.